• پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷ | Thursday 15 November 2018
  • بروز رسانی شده: سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷ - ۲۳:۳۸
صفحه نخست >> یادداشت ها و مقالات تاریخ نشر: سه شنبه ۰۱ اسفند ۱۳۹۶ - ۲۱:۲۲

آسیب شناسی خانواده

امروزه آسیب‌های اجتماعی به عنوان یک تهدید جدّی سلامت روحی و روانی افراد جامعه به ویژه کودکان و نوجوانان و جوانان را با خطر مواجه ساخته است.مسائلی از قبیل اعتیاد، فرار از خانه، خشونت، انزوای اجتماعی، ناهنجاری‌های رفتاری و ناامیدی، را از جمله نتایج آسیب‌ها و مشکلات اجتماعی عصر حاضر می‌توان شمرد.

آسیب شناسی خانواده

با بررسی آسیب‌شناسی خانواده در دنیا آشکار می‌شود که در دوران شکوفایی دانش، تکنولوژی و صنعت، استحکام و کانون گرم خانواده کمتر مورد توجه قرار گرفته و ضربات شکننده‌ای را به جامعه‎ بشری وارد نموده و رعایت نکردن اصول و مبانی صحیح زندگی، باعث فساد و جنایت در جامعه شده است. خانواده، کوچک‌ترین نهاد اجتماعى است که اساس و زیرساخت واحدهاى بزرگ‌تر به شمار می‌رود. میزان موفقیت و سهمى که افراد براى ایفاى نقش در واحدهاى بزرگ اجتماعى ایفا می‌کنند بستگى تام به نحوه رشد و تربیت و شکوفایى‏استعدادهاى آنها در کانون مقدس خانواده دارد.

 

الف. مفهوم آسیب‌شناسى

آسیب‌شناسى در معناى اصطلاحى به «شاخه‌اى از دانش اطلاق می‌شود که هدف آن شناخت بیماری‌هاى روانى، فردى و اجتماعى و نحوه تکوین، رشد و دگرگونى آنان است».

به دیگر سخن؛ آسیب‌شناسى اجتماعى، علل و عوامل ایجاد کننده آسیب‌ها و آفت‌هاى اجتماعى را مورد مطالعه قرار می‌دهد و کاربرد مهم آن در مطالعه خانواده و خانواده‌شناسى است؛ یعنى شناخت عواملى که سلامت و استحکام خانواده را تهدید می‌کند و زندگی پایدار و موفق فردی و اجتماعی را آسیب‌پذیر می‌سازد.

ب. نقش خانواده در شکل‌گیری پیامدهای آسیب‌زای اجتماعی

خانواده در مسیر دست‌یابى به اهداف خود همانند سایر پدیده‌هاى هستى با عوامل و موانع گوناگونى مواجه است که برخى از آنها باعث انحراف یا مانع دست‌یابى آن به اهداف عالی و مقدس می‌شود و به خانواده آسیب می‌رساند. و وقتی به خانواده آسیب رساند، حضور افراد این خانواده در جامعه برای معاشرت‌و زندگی اجتماعی آسیبی به پیشرفت و آرامش جامعه وارد کرده و زندگی اجتماعی دیگران با مشکل روبرو می‌شود.

خانواده‌های ناسالم؛ پیامدهای آسیب‌زای اجتماعی؛ چون اعتیاد، فحشا، فرار از خانه، فقر، طلاق، ولگردی، خشونت خانوادگی و... را در خوددارند که موجب به‌هم‌ریختن وضعف و مشکلات روحی و روانی در زندگی می‌شود. در چنین خانواده‌‌هاییباید و نباید‌های اخلاقی رعایت نمی‌شود و برای افراد آن، کردارها و روش‌های رفتاری اهمیتی ندارد. در خانواده‌ای که بی‌نظمی در بین اعضای خانواده حاکم باشد؛ همین بی‌نظمی با حضور اعضای آن در جامعه بروز پیدا می‌کند. و یا خشونت خانوادگی،خود را در برخوردهایاجتماعی نشان می‌دهد.

ج. مهم‌ترین آسیب‌های خانواده

در این نوشته به شناسایی برخی از مهم‌ترین آسیب‌هایی که نخست دامن‌گیر خانواده سپس اجتماع می‌شود می‌پردازیم:

1. آسیب‌هاى اعتقادى

‏از نیازهاى قطعى و اساسى براى داشتن زندگى سالم و توأم با آرامش و موفقیت، داشتن ایمان و اعتقاد مذهبى صحیح و پایدار است. ایمان و اعتقاد به خدا بسان داروى شفابخشى است که اضطراب‌ها، نگرانی‌ها و ناهنجاری‌ها را می‌زداید و به زندگى رنگ و بوى الهى می‌بخشد. خانواده‌اى که از نعمت ایمان و اعتقاد صحیح و پایدار مذهبى محروم است، همواره با انواع نگرانى و تشویش خاطر روبرو بوده، در معرض آسیب‌هاى جدّى و گاه جبران‌ناپذیر است. به عقیده کارشناسان و آسیب‌شناسان اجتماعى بسیارى از انسان‌هاى سست بنیاد و بی‌اعتقاد به مسائل مذهبى، در مقابل مشکلات زندگى پیچیده دنیاى مُدرن توان ایستادگى ندارند و بیش از دیگران در معرض گرایش به سمت اعتیاد و سایر آسیب‌هاى اجتماعى قرار دارند.

اما اگر افرادی در خانواده و اجتماع باشند که تنها به زندگی مادی رضایت دارند و چون دیگر پدیده‌ها و حیوانات سرگرم خوردن و خوابیدن و رفاه نسبی بوده و کاری به روش‌ها و الگوی صحیح زندگی نداشته باشند، چه اتفاقاتی در زندگی فردی و اجتماعی پیش می‌آید؟! در حالی که الگوخواهی و سرمشق داشتن، از نیازهای اساسی و طبیعی انسان است. نیازی که ضرورت آن از آغاز طفولیت احساس می‌شود و به مرور زمان، الگوهای جدید به تناسب شرایط و نیازها جایگزین الگوهای قبلی می‌شود و این تغییر و تحول‌ها، روند تکامل انسان را در پی دارد. با این وجود، انسان‌هایی که خود را از اسوه و الگو در زندگی بی‌نیاز می‌بینند مبارزه با فطرت و کمال‌طلبی خود می‌کنند و همیشه در سرگشتگی و حیرانی به سر می‌برند. نمی‌دانند در کدام جهت حرکت کنند، چگونه با موانع برخورد نمایند و چه روشی را در رویارویی با مسائل و مشکلات پیش گیرند. اینها همه دست به دست هم داده، انسان را حیران و سرگردان می‌کند.

2. آسیب‌هاى اخلاقى

‏آدمى باید سعى کند تا اخلاق و سیرت درونى خود را همچون ظاهر خود زیبا و پسندیده سازد. بدخُلقى صفت ناپسندى است که زندگى انسان را تیره و تار می‌کند، و در محیط خانواده و اجتماع موجب عوارض منفى بی‌شمارى می‌گردد و در قالب تُندخویى، گرفتگى چهره، بی‌حوصلگى، و بهانه‌گیرى نمایان می‌شود که به‏طور کلى می‏توان به آن بداخلاقى گفت؛ و از آفات و آسیب‌هاى ویران‌گر در خانواده و معاشرت‌های اجتماعی بوده و شخصیت انسانى را ضایع و خدشه‌دار می‌کند.

مهم‌ترین مقوله‌ای که میان خانواده و جامعه ارتباط برقرار می‌کند و اعضای خانواده در حضور اجتماعی خود با آن سر و کار دارند، «معاشرت» است. برخورد نیکو و آرامش بخشیدن به خانواده از مهم‌ترین وظایف مرد در قبال همسر و فرزندان است و ورود مرد به خانه باید سبب گرمى و امنیت براى اهل خانه باشد، بر خلاف آن سوء معاشرت، بدزبانى، تحقیر، تمسخر، ملامت و سرزنش و عدم برقرارى ارتباط صحیح و سالم با اعضاى خانواده به عنوان یکى از آسیب‌هاى اخلاقى در خانواده و اجتماع به شمار می‌آید. اگر کسی گفتار و رفتار پسندیده در خانه نداشته باشد، در تعاملات و زندگى مشترک اجتماعی نیز موفق نبوده و در همان حیطه زمانی و مکانی که در آن حضور دارد، آسیب اخلاقی به اجتماع وارد می‌کند. در حالی‌که چنین اشخاصی از این حقیقت غافل‌اند که جهت‌دهى الهی به زندگى فردی و اجتماعی است هنگامى به وجود می‌آید که روابط انسان‌ها بر پایه‌هاى عاطفه، تعقّل و اخلاق استوار می‌باشد.

3. آسیب‌هاى حقوقى

‏از عواملى که می‌تواند نظم، انضباط، آسایش، آرامش، محبت و صمیمیت را براى خانواده و اجتماع ارمغان بیاورد و کارکرد تربیتى و اجتماعى آن‌را بهبود بخشد، آشنایى اعضاى آن به حقوق یکدیگر و رعایت آن است. عدم آشنایى زن و شوهر و دیگر اعضاى خانواده به حقوق همدیگر و عدم مراعات و یا نادیده گرفتن آن می‌تواند نظام خانواده‏ها را در معرض بحران و تزلزل قرار دهد. دین مبین اسلام ضمن تعیین حقوق افراد خانواده و جامعه آنها را به رعایت این حقوق امر نموده است و جهت ترغیب و تشویق آنها وعده اجر و پاداش دنیوى و اخروى داده است.

زن و شوهر به عنوان ارکان خانواده در اسلام مورد احترام هستند و حقوقى شرعى، قانونى و اخلاقى براى هرکدام در قبال دیگری وضع گردیده که در صورت ایجاد آسیب به آن، ادامه حیات خانوادگى به خطر افتاده، بنیان آن متزلزل می‌شود. همچنین در معاشرت‌های اجتماعی نیز حقوقی بر گردن افراد اجتماع نسبت به یکدیگر است که رعایت نکردن آنها اجتماع را از زندگی طیّبه انسانی خارج می‌کند.

از آسیب‌های مهم حقوقی در خانواده به عنوان نهاد کوچکی از اجتماع، نداشت عدالت است که وقتی این نهادهای کوچک کنار هم، ردیف شوند و عدالتی میان آنان نباشد؛ اجتماعی بدون عدالت‌ خواهیم داشت، در حالی‌که خردمندان عالم جملگى اتفاق نظر دارند – با قطع نظر از اختلاف در معنای عدالت- که حقوق انسان‌ها در همه زمینه‌ها باید مراعات گردد و به هیچ فردى ستم نشود، همه باید در برابر قانون یکسان باشند، حقوق ضعیفان پایمال نگردد و در یک کلام عدالت اجتماعى پیاده شود، اسلام نیز عدالت اجتماعى را به عنوان یک اصل ضرورى و خدشه‌ناپذیر مطرح کرده و می‌فرماید: «انَّ اللَّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاحْسانِ ...»؛ خداوند به دادگرى و احسان فرمان می‌دهد.

د. تأثیر آسیب‌های اجتماعی بر خانواده‌های مؤمن

باید دانست که برخی از آسیب‌ها تنها از ناحیه خانواده نیست؛ یعنی ممکن است خانواده‌ای از جهت معنوی و مذهبی سالم باشد، اما به جهت برخی از آسیب‌های اجتماعی که از سوی طیف دیگری از خانواده‌ها در جامعه حاکم شده است، متأسفانه گریبان انسان‌های مؤمن را گرفته و مشکلات روحی و روانی آنها را فراهم ‌کند. برای نمونه؛ نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی و اختلافات طبقاتی یک جامعه، برخی از خانواده‌ها را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهند که نمی‌توانند حضور سالم در اجتماع پیدا کنند و نقش‌های اجتماعی مناسب خود را بیابند و همین امر، موجب اختلاف در هنجارهای اجتماعی می‌شوند. در مطالعات علمی - دینی نشان داده شده است که فقر مادی خانواده مبنا و اساس انحرافات و آسیب‌های اجتماعی است. در عصر حاضر از فقر مادی به عنوان عامل عمده انحرافات اخلاقی یاد شده است. ارتکاب جرائم طبقات فقیر از شکافی که بین خواسته‌های جوانان آن طبقه با آنچه که در دسترس آنهاست، سرچشمه می‌گیرد. عمده‌ترین علت انحرافات اخلاقی طبقه فقیر نتیجه فشارهای حاصله از شکست در رسیدن به هدف‌های معیّن است.

از این‌رو؛ اختلاف در هنجارهای اجتماعی، تفاوت معیارها را به وجود می‌آورد و معیارهای اصلی دینی جای خود را به معیارهای نفسانی شیطانی می‌دهد و تعهد به معیارهای دینی و تردید در اصالت آنها را به‌ وجود می‌آورد. در نتیجه؛ پایبندی به قوانین و حقوق یکدیگر ایجاد نمی‌شود. و همین امر کشش به سمت انحرافات و آسیب‌های اجتماعی و خانواده را به همراه دارد.

گفتنی است؛ زندگی بر پایه جبر بنا نشده است و نباید فقر مادی را علت تامّه انحرافات اخلاقی خانواده و اجتماع دانست؛ چرا که انسان‌هایی هم هستند که با وجود فقر مادی، آبرومند و صبورانه زندگی می‌کنند و چنین افرادی در تاریخ کم نبودند، اما این‌را هم باید در نظر داشت که همه انسان‌ها از جهت معرفت و اندیشه و قدرت روحی و معنوی یکسان نیستند؛ لذا هرکسی تاب تحمل فقر مادی را ندارد و یا اگر دارد برای مدت زمان کوتاهی است. بنابراین، رهبران دینی و سیاسی یک جامعه در برابر چنین افرادی مسئول هستند، تا آنها را به قدرت مادی و معنوی مطلوبی برسانند؛ زیرا از این حقیقت هم نباید غافل شد که رهبران یک جامعه مسئول بی‌لیاقتی و تنبلی برخی از افراد جامعه نیستند، و مقداری از رهایی از فقر و فلاکت و بدبختی را باید خود شخص با تلاش و کوشش خود جبران نماید و خویش را در اجتماع بالا ببرد.

 

آسیب شناسی خانواده ایرانی

افزايش‌ سن‌ ازدواج‌ و تجردزيستي‌. تغيير نگرش ‌ها در سال ‌هاي‌ اخير سبب‌ افزايش‌ سن‌ ازدواج‌ در دختران‌ و پسران‌ و افزايش‌ آمار دختران‌ مجرد شده‌ است‌. بالا رفتن‌ سن‌ ازدواج‌ هم‌ مي ‌تواند به‌ افزايش‌ اضطراب ‌ها و فشارهاي‌ عصبي‌، کاهش‌ انگيزه فعاليت ‌هاي‌ اقتصادي و آسيب‌پذيري‌ جنسي‌ بيانجامد و هم‌ با سپري‌ شدن‌ دوران‌ شور جواني‌، انگيزه تشکيل‌ خانواده‌ را کم‌ و دختراني‌ را که‌ به‌ سنين‌ بالا رسيده‌اند از دسترسي‌ به‌ تشکيل‌ خانواده‌ مأيوس‌ نمايد.

در اين‌ مقال‌ برآنيم‌ تا با نگاهي‌ گذرا به‌ مشکلات‌ خانواده‌ در ايران‌ و نگراني‌ هايي‌ که‌ بيشتر از ناحيه سياست‌ ها و برنامه ‌ها متوجه‌ خانواده‌ است‌، برخي‌ نکات‌ کليدي‌ و مهم‌ قابل‌ توجه‌ را مد نظر قرار دهيم‌.

 

1. افزايش‌ سن‌ ازدواج‌ و تجردزيستي‌. تغيير نگرش ‌ها در سال ‌هاي‌ اخير سبب‌ افزايش‌ سن‌ ازدواج‌ در دختران‌ و پسران‌ و افزايش‌ آمار دختران‌ مجرد شده‌ است‌. بالا رفتن‌ سن‌ ازدواج‌ هم‌ مي ‌تواند به‌ افزايش‌ اضطراب ‌ها و فشارهاي‌ عصبي‌، کاهش‌ انگيزه فعاليت ‌هاي‌ اقتصادي و آسيب‌پذيري‌ جنسي‌ بيانجامد و هم‌ با سپري‌ شدن‌ دوران‌ شور جواني‌، انگيزه تشکيل‌ خانواده‌ را کم‌ و دختراني‌ را که‌ به‌ سنين‌ بالا رسيده‌اند از دسترسي‌ به‌ تشکيل‌ خانواده‌ مأيوس‌ نمايد.

کم‌ شدن‌ انگيزه ازدواج‌ و بالا رفتن‌ سن‌ آن‌ مي‌تواند پيامد عوامل‌ متعددي‌ باشد. شايد بتوان‌ مهم ‌ترين‌ عامل‌ را حاکميت‌ فرهنگ‌ مادي‌ دانست‌ که‌ آثار خود را در فردگرايي‌ مفرط‌، محاسبه ‌گري ‌هاي‌ کوته ‌نظرانه‌ و مواردي‌ مشابه‌ نشان‌ مي ‌دهد. بنابراين‌ مهيا نبودن‌ شرايط‌ مناسب‌ اقتصادي‌ و اشتغال‌ به‌ تحصيل‌ از موانع‌ ازدواج‌ برشمرده‌ مي ‌شود و شروع‌ زندگي‌ را تا زمان‌ کسب‌ دارايي‌ مناسب‌ و اتمام‌ تحصيل‌ به‌ تأخير مي ‌اندازد. کساني‌ هم‌ که‌ قبل‌ از تأمين‌ اقتصادي‌ کافي‌ مبادرت‌ به‌ ازدواج‌ کرده‌ اند، به‌ دليل‌ آنکه نه‌ مهارت‌ هاي‌ لازم‌ را براي‌ سپري‌ کردن‌ زندگي‌ در شرايط‌ حداقلي‌ فراگرفته‌ اند و نه‌ خود را از دام‌ فرهنگ‌ مصرف‌ زده‌ رهانيده ‌اند، گرفتار معضلاتي‌ در زندگي‌ خواهند شد که‌ حيات‌ خانوادگي‌ آنان‌ را تهديد مي ‌کند.

 

از سوي‌ ديگر با کاهش‌ همبستگي‌ خانوادگي‌ و ترويج‌ فرهنگ‌ استقلال ‌طلبي‌ و خودمحوري‌، از آنجا که‌ خانواده‌ ها در نظارت‌ و حمايت‌ از زوجين‌ نقشي‌ کم ‌تر از گذشته‌ ايفا مي ‌کنند، زمان‌ ازدواج‌ جوانان‌ تا زماني‌ که‌ در اصطلاح‌ به‌ رشد مديريتي‌ و اقتصادي‌ معروف‌ شده‌ است‌، به‌ تأخير مي ‌افتد. کم‌ شدن‌ قبح‌ تک‌ زيستي‌ و تجرد و کاهش‌ قداست‌ و اهميت‌ تشکيل‌ خانواده‌ نيز در افزايش‌ سن‌ ازدواج‌ موثر است‌ و انتظار است‌ که‌ در دهه‌ هاي‌ آينده‌، اگر تحول‌ اساسي‌ در نگرش‌ ها و سياست‌ ها رخ‌ ندهد، صدها هزار زن‌ و مرد مجرد ايراني‌ در خانه‌ هاي‌ مستقل‌، به‌ شکل‌ تک‌ زيست‌، ادامه زندگي‌ دهند.

در سال‌ هاي‌ گذشته‌ چنين‌ مطرح‌ شد که‌ تعداد دختران‌ مجرد در سن‌ ازدواج‌ نزديک‌ به‌ دو ميليون‌ نفر بيش‌ از پسران‌ است‌. بدين‌ ترتيب‌ اگر تمامي‌ پسران‌ موفق‌ به‌ ازدواج‌ شوند، اين‌ تعداد از دختران‌ زمينه ازدواج‌ را از دست‌ خواهند داد. هرچند برخي‌ از مسئولان‌ اداره ثبت‌ با رد اين‌ ادعا آمار پسران‌ را در سنين‌ 20 تا 30 سالگي‌ بيش‌ از دختران‌ اعلام‌ کردند، اما به‌ نظر نمي ‌رسد چنين‌ تفاوتي‌ غيرقابل‌ انکار باشد. هرگاه‌ رشد جمعيت‌ را در کنار تفاوت‌ سن‌ ازدواج‌ دختران‌ و پسران‌، به‌ عنوان‌ مثال‌ 4 سال‌، در نظر بگيريم‌، به‌ گونه ‌اي‌ است‌ متولدين‌ ذکور هر سال‌ با متولدين‌ چهار سال‌ پس‌ از خود ازدواج‌ نمايند، آمار سه‌ درصدي‌ رشد جمعيت‌ در دهه شصت‌ به‌ ما نشان‌ مي ‌دهد که‌ دختران‌ جوان‌ در آستانه ازدواج‌ در دهه هشتاد بسيار بيش‌ از پسران ‌اند و جامعه ما با دختران‌ مجرد زيادي‌ مواجه‌ خواهد بود. اين‌ معضل‌ تازماني‌ که‌ شاهد رشد جمعيت‌ و تفاوت‌ سن‌ ازدواج‌ در کشور باشيم‌ و فرهنگ‌ مسلط‌ و سياست ‌هاي‌ حاکم‌ نيز تعدد زوجات‌ را تقبيح‌ نمايد ادامه‌ خواهد داشت‌ و البته‌ بايد به‌ اين‌ مشکل‌، مسئله مهاجرت‌ را نيز افزود. به‌ گونه ‌اي‌ که‌ پديده مهاجرت‌ به‌ شهرها که‌ اغلب‌ جنس‌ مذکر به‌ آن‌ اقدام‌ مي ‌کند، احتمال‌ ازدواج‌ را در دختران‌ روستايي‌ کاهش‌ مي ‌دهد. اگر به‌ اين‌ نکته‌ هم‌ توجه‌ کنيم‌ که‌ اشتغال‌، اتمام‌ تحصيلات‌، طي‌ دوران‌ سربازي‌ و توانايي‌ اقتصادي‌ براي‌ برگزاري‌ مراسم‌ ازدواج‌ براي‌ آمادگي‌ پسران‌ لازم‌ شمرده‌ مي‌ شود، مي ‌توان‌ حتي‌ در فرض‌ برابري‌ تعداد پسران‌ و دختران‌، تفاوت‌ آمار پسران‌ آماده‌ ازدواج‌ را توجيه‌ نمود.

 

از سوي‌ ديگر مي ‌توان‌ انتظار داشت‌ مخارج‌ سنگين‌ مراسم‌ ازدواج‌، سخت‌ گيري ‌هاي‌ قانوني‌ از جمله‌ تنصيف‌ دارايي ‌ها و مهريه‌ به‌ نرخ‌ روز که‌ به‌ ظاهر به‌ نفع‌ زنان‌ اعمال‌ مي ‌گردد و بالا رفتن‌ ميزان‌ طلاق‌ که‌ سن‌ همزيستي‌ در قالب‌ ازدواج‌ را کاهش‌ داده‌ است، رغبت‌ به‌ ازدواج‌ را کم‌ کند.

از ديگر مشکلات‌ خانواده‌ مي ‌توان‌ به‌ روش‌ همسرگزيني‌ در ميان‌ نسل‌ جوان‌ اشاره‌ نمود. در شيوه سنتي‌ همسرگزيني‌، والدين‌ نقطه شروع‌ اقدامات‌ بودند و به‌ طور طبيعي‌ گزينش‌ همسر در محدوده جغرافيايي‌ محل‌ سکونت‌ و يا طايفه‌ صورت‌ مي‌ گرفت‌. بدين‌ ترتيب‌ هم‌ تناسبات‌ فرهنگي‌ و اقتصادي‌ تا حد زيادي‌ رعايت‌ مي ‌گرديد و هم‌ انگيزه حمايت‌ و هدايت‌ والدين‌ نسبت‌ به‌ زوج ‌هاي‌ جوان‌ بيشتر بود. اما در شيوه جديد انتخاب‌ توسط‌ خود جوانان‌ و غالباً تحت‌ تأثير هيجانات‌ جنسي‌ و عاطفي‌ انجام‌ مي ‌شود نه‌ براساس‌ ملاحظه تناسبات‌ اقتصادي‌ و فرهنگي‌. بنابراين‌ با گذشت‌ چند ماه‌ از شروع‌ زندگي‌ شکاف ‌ها خود را نشان‌ مي‌ دهد و البته‌ فرهنگ‌ مسلط‌ نيز حضور والدين‌ در زندگي‌ جوانان‌ را که‌ در جامعه سنتي‌ غالباً به‌ معضلات‌ حادي‌ منتهي‌ نمي ‌شد بلکه‌ گاه‌ مي ‌توانست‌ از عوامل‌ استحکام‌ و کارآمدي‌ خانواده‌ به‌ حساب‌ آيد، به‌ زمينه ‌اي‌ براي‌ تشديد اختلافات‌ تبديل‌ کرده‌ است‌.

 

2. تزلزل‌ خانواده‌. در ساليان‌ اخير رشد آمار طلاق‌ دو رقمي‌ بوده‌ است‌. اين‌ در حالي‌ است‌ که‌ به‌ دليل‌ قبح‌ طلاق‌ موارد طلاق‌ عاطفي‌ در خانواده‌ ها هم‌ کم‌ نيست‌. اعتياد، بيکاري‌ و ترک‌ انفاق‌، عدم‌ تمکين‌، فقدان‌ تجانس‌ فرهنگي‌، عدم‌ سازش‌ زوجين‌ و مصرف ‌زدگي‌ از دلائل‌ طلاق‌ عنوان‌ مي شود. در اين‌ ميان‌ اعتياد، عامل‌ فروپاشي‌ تقريباً نيمي‌ از خانواده ‌ها بوده‌ است‌. برخلاف‌ انتظار، آمار اعتياد در ميان‌ متأهلان‌ بيش‌ از مجردان‌ و افرادي‌ که‌ همسرشان‌ را از دست‌ داده‌اند، گزارش‌ شده‌ است‌ و بيکاران‌ بيش ‌ترين‌ جمعيت‌ معتادان‌ را تشکيل‌ مي ‌دهند. بنابراين‌ بيکاري‌ مي ‌تواند سرپرست‌ خانواده‌ را در معرض‌ چنين‌ آسيبي‌ قرار دهد؛ چنان‌ که‌ اختلافات‌ خانوادگي‌ مي ‌تواند زمينه‌ هاي‌ ميل‌ به‌ اعتياد در اعضاي‌ خانواده‌ را افزايش‌ دهد.

 

گرچه‌ مي ‌توان‌ وجود اضطرار در پايان‌ بخشيدن‌ به‌ بسياري‌ از زوجيت ‌ها را پذيرفت‌ و بر اين‌ نکته‌ اذعان‌ کرد که‌ طلاق‌ مي ‌تواند در مواردي‌ نقطه پاياني‌ بر دوران‌ پرمخاطره ‌اي‌ از روابط‌ تنش ‌زا باشد، اما آنچه‌ نگران‌ کننده‌ به‌ نظر مي ‌رسد آنست‌ که‌ حيات‌ خانوادگي‌ چون‌ گذشته‌ از قداست‌ و احترام‌ برخوردار نيست‌ و طلاق‌ چون‌ گذشته‌ قبيح‌ نمي ‌نمايد. ديگر آنکه‌ در جامعه سنتي‌ بزرگان‌ و ريش ‌سفيدان‌ طايفه‌ در حل‌ و فصل‌ مشکلات‌ خانوادگي‌ از جايگاهي‌ خاص‌ برخوردار بودند و در حد امکان‌ با الزامات‌ و توصيه‌ هاي‌ اخلاقي‌ طرفين‌ را به‌ ادامه زندگي‌ ترغيب‌ مي ‌کردند و در موارد خاص‌ نيز طلاق‌ را به‌ عنوان‌ آخرين‌ چاره‌ برمي‌ گزيدند. بنابراين‌ اقدام‌ به‌ طلاق‌ هم‌ تحت‌ نظارت‌ افراد دلسوز و داراي‌ تجربه‌ انجام‌ مي ‌گرفت‌. متأسفانه‌ در جامعه کنوني‌ ما هم‌ از تأثيرگذاري‌ بزرگان‌ کاسته‌ شده‌، هم‌ تعهدات‌ اعضاي‌ خانواده‌ نسبت‌ به‌ يکديگر کاهش‌ يافته‌ (به‌ عنوان‌ مثال‌ ميل‌ به‌ تأمين‌ تمام‌ هزينه ‌هاي‌ زندگي‌ از سوي‌ مرد و ميل‌ به‌ تمکين‌ از ناحيه‌ زن‌ کاهش‌ يافته‌ است‌) و هم‌ روحيه سازش‌، صبر، توکل‌ و رضايتمندي‌ کم‌ شده‌ است‌.

از سوي‌ ديگر افزايش‌ انتظار از زندگي‌ و نگاه‌ غيرواقع ‌بينانه‌ به‌ ازدواج‌ که‌ در نسل‌ جوان‌ مشاهده‌ مي ‌شود و گمان‌ مي ‌شود که‌ ازدواج‌ مي‌ تواند منشأ هر تحول‌ مثبتي‌ باشد، نيز در تزلزل‌ زندگي‌ آينده‌ موثر است‌.

 

افزايش‌ آمار طلاق‌، مشکلاتي‌ را بر فرد و جامعه‌ تحميل‌ مي‌ کند که‌ مي ‌توان‌ از جمله آنها به‌ افت‌ تحصيلي‌ فرزندان‌ طلاق‌، افزايش‌ خانواده‌ هاي‌ تک‌ سرپرست‌ که‌ درصد بالايي‌ از آنان‌ گرفتار فقر و بي‌ سوادي‌ تمام‌ اعضا هستند، اجبار به‌ کار، کاهش‌ وابستگي‌ فرزندان‌ به‌ خانه‌ و افزايش‌ فرار کودکان‌، روسپي‌ گري‌ و بدنامي‌  بچه‌ هاي‌ طلاق‌ که‌ باعث‌ اختلال‌ شخصيتي‌ آنان‌ و کم‌ شدن‌ زمينه ازدواج‌ دختران‌ طلاق‌ مي ‌شود، اشاره‌ نمود.

 

3. ضعف‌ کارآمدي‌ خانواده‌ ها. جامعه ‌شناسان‌ کارکردهاي‌ مهم‌ خانواده‌ را تنظيم‌ رفتار جنسي‌، توليدمثل‌، حمايت‌ و مراقبت‌، ايجاد آرامش‌ رواني‌، ارضاي‌ نيازهاي‌ عاطفي‌، جامعه ‌پذيري‌ و کنترل‌ و نظارت‌ مي‌ دانند. البته‌ به‌ اين‌ موارد بايد نقش‌ بي‌ بديل‌ خانواده‌ در پرورش‌ معنوي‌ را نيز افزود. تحولات‌ خانواده‌ در دهه‌ هاي‌ اخير تمامي‌ کارکردهاي‌ ذکر شده‌ را در معرض‌ آسيب‌ قرار داده‌ است‌.

افزايش‌ زمينه ‌هاي‌ تحريک‌ جنسي‌ که‌ به‌ ويژه‌ با توسعه ابزارهاي‌ جديد تکنولوژي‌ شاهد آن هستیم،‌ به‌ افزايش‌ آستانه رضايتمندي‌ جنسي‌ منجر شده‌ است‌. در اين‌ صورت‌ باوجود برقراري‌ رابطه جنسي‌ متعارف‌ با همسر، رضايتمندي‌ جنسي‌ حاصل‌ نمي ‌شود. نتيجه اين‌ نارضايتي‌، تمايل‌ به‌ برقراري‌ رابطه جنسي‌ خارج‌ از چارچوب‌ ازدواج‌ با افراد متعدد و يا به‌ شيوه ‌هاي‌ غيرمتعارف‌ (خشونت‌ جنسي‌ و...) است‌. چنان‌ که‌ افزايش‌ فشار ناشي‌ از تعدد مشاغل‌ در آقايان‌ و فشار مضاعف‌ ناشي‌ از جمع‌ ميان‌ کار خانگي‌ و مشاغل‌ رسمي‌ در زنان‌، همراه‌ با افزايش‌ استرس‌ ها و ضعف‌ مهارت‌ زوجين‌ در برقراري‌ ارتباط‌ جنسي‌ نيز کارکرد جنسي‌ خانواده‌ را تضعيف‌ مي ‌نمايد.

ضعف‌ خانواده‌ در تربيت‌ جنسي‌ فرزندان‌ را نيز نبايد از نظر دور داشت‌. در گذشته ‌اي‌ نه‌ چندان‌ دور آموزش‌ جنسي‌، هرچند به‌ شکل‌ بسيار کمرنگ‌، از طريق‌ والدين‌ به‌ فرزندان‌ منتقل‌ مي ‌شد  و آنان‌ خود را موظف‌ به‌ نظارت‌ بر رفتار جنسي‌ فرزندان‌ مي ‌دانستند. امروزه‌ با جانشيني‌ ناصحيح‌ نهادهاي‌ رقيب‌، خانواده‌ رفته‌ رفته‌، حساسيت‌ خود را در زمينه آموزش‌ جنسي‌ و نظارت‌ از دست‌ مي ‌دهد.

 

فرزندآوري‌ در طول‌ تاريخ‌ از کارکردهاي‌ مهم‌ خانواده‌ بوده‌ است‌. اتخاذ سياست ‌هاي‌ توسعه‌ در کشورهاي‌ مختلف‌ سبب‌ کاهش‌ سريع‌ نرخ‌ رشد جمعيت‌ شده‌ است؛‌ چنان‌ که‌ در کشور ما نرخ‌ رشد جمعيت‌ از بيش‌ از سه‌ درصد در دهه شصت‌ به‌ حدود يک‌ درصد در دهه هشتاد رسيده‌ است‌. اين‌ در حاليست‌ که‌ رشد منفي‌ جمعيت‌ در کشورهايي‌ چون‌ روسيه‌ و برخي‌ کشورهاي‌ اروپايي،‌ زنگ‌ خطر پايان‌ اقتدار را براي‌ آنان‌ به‌ صدا درآورده‌ است‌ و آنان‌ پيامد اختلاف‌ نرخ‌ رشد جمعيت‌ در خاورميانه اسلامي‌ و اروپا را، تغيير تناسب‌ جمعيتي‌ به‌ نفع‌ مسلمانان‌ در سال‌ 2050 مي ‌دانند. اين‌ بدان‌ معناست‌ که‌ سهم‌ مسلمانان‌ در تحولات‌ جهاني‌، باتوجه‌ به‌ جمعيت‌ جوان‌ اين‌ کشورها، بيش‌ از پيش‌ افزايش‌ مي ‌يابد.

باوجود آن‌ که‌ فرزندآوري‌ از عوامل‌ مهم‌ ايجاد آرامش‌ رواني‌ مادر، نشاط‌ افزايي‌ در خانواده‌ و عامل‌ استحکام‌ آن‌ است‌، هم ‌اکنون‌ تمايل‌ به‌ فرزندآوري‌ در زوج‌ هاي‌ جوان‌ کمتر از گذشته‌ است‌ و فاصله‌ ميان‌ ازدواج‌ و اولين‌ بارداري‌ افزايش‌ يافته‌ است‌. اين‌ موضوع‌ گرچه‌ در شرايط‌ فعلي‌ که‌ خانواده‌ ها به‌ طور متوسط‌ 2 تا 3 فرزند را پذيرا مي‌ شوند مطلوب‌ نيز شمرده‌ مي‌شود، اما ادامه اين‌ روند نزولي‌ مي ‌تواند در آينده‌ کشور را با مشکل‌ رشد منفي‌ جمعيت‌ مواجه‌ سازد. کاهش‌ تمايل‌ به‌ فرزندآوري‌ بيش‌ از آن‌ که‌ ناشي‌ از تبليغات‌ مستمري‌ باشد که‌ مفاد آن‌ کم ‌اهميت‌ شمرده‌ شدن‌ مادري‌، تأثير کاهش‌ جمعيت‌ خانواده‌ در افزايش‌ سطح‌ زندگي‌ و رضايتمندي‌ از آن‌، و با اهميت‌ دانستن‌ اشتغال‌ و فعاليت‌ اجتماعي‌ نسبت‌ به‌ فعاليت‌ خانگي‌ است‌، به‌ مشکلات‌ فرهنگي‌ و ساختاري‌ از جمله‌ تضعيف‌ سيستم‌ هاي‌ حمايتي‌ در خانواده‌، تغيير فرهنگ‌ اقتصادي‌ و پيچيده‌ شدن‌ فرآيند تربيت‌ باز مي‌ گردد. خانواده‌ هاي‌ امروز مشاهده‌ مي ‌کنند بسياري‌ از نگراني ‌هايشان‌ در مورد آينده فرزندان‌ (از نظر اقتصادي‌، اخلاقي‌ و...) تحقق‌ مي ‌يابد و نه‌ فضاي‌ عمومي‌ جامعه‌ براي‌ پرورش‌ صحيح‌ نسل‌ آينده‌ مناسب‌ است‌ و نه‌ نهادهاي‌ جايگزين‌ خانواده‌ نقش‌ خود را به‌ خوبي‌ ايفا مي‌ کنند.

 

حمايت‌ و مراقبت،‌ از کارکردهاي‌ مهم‌ خانواده‌ است‌ که‌ شامل‌ حمايت‌ اقتصادي‌ از اطفال‌، سالمندان‌ و زنان‌، مراقبت‌ از کودکان‌ و سالمندان‌ و حمايت‌ از اعضاي‌ خانواده‌ در مقابل‌ خطرات‌ و مشکلات‌ مي ‌شود. در گذشته‌ تفکيک‌ نقش ‌ها ميان‌ زن‌ و مرد، زن‌ را مسئول‌ مراقبت‌ از کودکان‌ و مرد را مسئول‌ حمايت‌ اقتصادي‌ خانواده‌ مي ‌نمود و سيستم‌ خانواده گسترده‌ شبکه حمايتي‌ از افراد آسيب‌ ديده‌ يا در معرض‌ آسيب‌ در مقابل‌ خطراتي‌ چون‌ طلاق‌، فوت‌ همسر و والدين‌، غيبت‌ سرپرست‌ خانواده‌ يا ورشکستگي‌ وي‌ بود. امروزه‌ سيستم ‌هاي‌ حمايتي‌ دولتي‌ که‌ بيشتر فردمحور بوده‌ است‌ تا خانواده ‌گرا، گرچه‌ در کاهش‌ همبستگي‌ خانوادگي‌ تأثير داشته،‌ اما نتوانسته‌ است‌ تمامي‌ دغدغه‌ ها را برطرف‌ و به‌ عنوان‌ جايگزيني‌ مطمئن‌ عمل‌ نمايد. تحولات‌ فرهنگي‌ در دهه ‌هاي‌ اخير نيز در کاهش‌ همبستگي‌ خانوادگي‌ و بي‌ توجهي‌ به‌ ارزش ‌هاي‌ گروهي‌ موثر افتاده‌ است‌. اگر در گذشته نه‌ چندان‌ دور تأکيد بيش‌ از حد بر رعايت‌ سلسله‌ مراتب‌، کم‌ توجهي‌ به‌ حقوق‌ فردي‌ و ترويج‌ بيش‌ از حد روابط‌ گروهي‌ مي ‌توانست‌ به‌ عدم‌ امنيت‌ زوج‌ هاي‌ جوان‌، به‌ ويژه‌ زنان‌، ضعف‌ خودباوري‌ و ابتکار و دخالت ‌هاي‌ ناروا و آزاردهنده‌ منجر شود، امروزه‌ همدلي‌ و همياري‌ که‌ مهم ‌ترين‌ دغدغه خانواده سنتي‌ بود، به‌ مُحاق‌ رفته‌ است‌. در نتيجه‌ باوجود آن‌ که‌ به‌ نظر مي ‌رسد درآمد خانواده ‌ها نسبت‌ به‌ گذشته‌ افزايش‌ يافته‌ باشد، در مواقع‌ اضطراري‌ حمايت ‌هاي‌ عاطفي‌ و مالي‌ کمتري‌ از عضو در معرض‌ آسيب‌ يا آسيب‌ ديده‌ انجام‌ مي ‌شود. نگراني‌ زنان‌ جوان‌ از ضعف‌ حمايت ‌ها در هنگام‌ پيري‌ يا بروز مشکلات‌، تمايل‌ به‌ حضور در صحنه اشتغال‌ رسمي‌ را افزايش‌ مي ‌دهد. از سوي‌ ديگر خانواده‌ احساس‌ مي‌ کند که‌ قادر نيست‌ نياز جنسي‌ و نياز به‌ اشتغال‌ جوانان‌ را با حمايت‌ از ازدواج‌ و اشتغال‌ آنان‌ پاسخ‌ دهد و اين‌ خود تمايل‌ به‌ فرزندآوري‌ را در خانواده ‌ها کم‌ مي ‌کند.

 

جامعه‌ پذيري‌ را از مهم‌ ترين‌ کارکردهاي‌ خانواده‌ برشمرده‌ اند. در اين‌ فرآيند افراد، نگرش ‌ها، ارزش ‌ها و کنش ‌هاي‌ مناسب‌ را به‌ عنوان‌ عضوي‌ از يک‌ فرهنگ‌ خاص‌ مي ‌آموزند و در مي‌ يابند که‌ چگونه‌ به‌ عنوان‌ عضوي‌ از جامعه‌ نقش‌ فعال‌ و تأثيرگذاري‌ ايفا نمايند. تحقق‌ جامعه ‌پذيري‌ مناسب‌ در گرو پرورش‌ روحي‌ و شخصيتي‌ مناسب‌ و برخورداري‌ از مهارت ‌هاي‌ ارتباطي‌ و مهارت‌ مواجهه‌ با مشکلات‌ و بحران‌ هاست‌. امروزه‌ خانواده ‌ها غالباً از پرورش‌ فرزنداني‌ داراي‌ صلابت‌ شخصيت‌ عاجزند و فرزندان‌ در مقابل‌ حوادث‌ اجتماعي‌ از انجام‌ عکس‌ العمل‌ مناسب‌ و حفظ‌ کيان‌ خود ناتوان‌. مي ‌توان‌ جوانان‌ بسياري‌ را يافت‌ که‌ باوجود برخورداري‌ از طينت ‌هاي‌ پاک‌، به‌ دليل‌ آن‌ که‌ به‌ شکل‌ خودرو و بدون‌ هدايت‌ مناسب‌ بار آمده‌اند، به‌ سرعت‌ خود را مي‌بازند. شايد بتوان‌ فرزندسالاري‌ و ضعف‌ نظارت‌ را از عواملي‌ دانست‌ که‌ مانع‌ شکل‌ گيري‌ شخصيت‌ فعال‌ فرزند مي ‌شود؛ چنان‌ که‌ مي‌ توان‌ ناکارآمدي‌ نهادهاي‌ رسمي‌ تربيتي‌ از جمله‌ آموزش‌ و پرورش‌ را در سازندگي‌ شخصيت‌ نوجوانان‌ و ناهماهنگي‌ ارزش‌ هاي‌ مسلط‌ اجتماعي‌ با ارزش ‌هاي‌ خانوادگي‌ را که‌ به‌ صعوبت‌ تربيت‌ و کاهش‌ تأثيرگذاري‌ خانواده‌ ها مي ‌انجامد، از ديگر عوامل‌ برشمرد.

 

نقش‌ کنترلي‌ و نظارتي‌ خانواده‌ نيز که‌ غالباً توسط‌ والدين‌ اعمال‌ مي ‌شود، در معرض‌ افول‌ قرار گرفته‌ است‌. وجود سلسله‌ مراتب‌ و اقتدار در خانواده‌ از ابزارهاي‌ لازم‌ براي‌ ايفاي‌ نقش‌ نظارتي‌ است‌ که‌ متأسفانه‌ در دهه‌ هاي‌ اخير مورد هجوم‌ انديشه ‌هاي‌ سست‌ بنياد قرار گرفته‌ است‌. نفي‌ سرپرستي‌ پدر و حرکت‌ به‌ سمت‌ مدل‌ خانواده افقي‌ که‌ تمامي‌ اعضاء را در يک‌ سطح‌ قرار مي ‌دهد، امکان‌ و انگيزه نظارت‌ را از والدين‌ سلب‌ مي‌ کند و تضعيف‌ شخصيت‌ والدين‌ در ايفاي‌ نقش‌ مسئولانه‌ آنان‌ را به‌ سمت‌ موضع ‌گيري ‌هايی سوق‌ مي ‌دهد که‌ مي ‌توان‌ در قالب‌ هاي‌ مختلفي‌ از کودک‌ آزاري‌ و همسرآزاري‌ تا بي ‌قيدي‌ و بي‌ مبالاتي‌ مشاهده‌ کرد.[13] جالب‌ اينجاست‌ که‌ کشورهاي‌ غربي‌ با وجود اهتمام‌ به‌ کم‌ کردن‌ خشونت ‌هاي‌ خانگي،‌ به‌ دليل‌ آن‌ که‌ اقتدار را عامل‌ خشونت‌ معرفي‌ مي ‌کنند، از کنترل‌ خشونت‌ هاي‌ خانگي‌ عاجزند. تنها در صورتي‌ مي ‌توان‌ افقي‌ روشن‌ ترسيم‌ نمود که‌ مسئوليت‌ اخلاقي‌، اقتدار و مهارت ‌هاي‌ زندگي‌ را در سرپرست‌ خانواده‌ جمع‌ نمود، زمينه‌ هاي‌ حضور ثمربخش‌ پدر و مادر در خانه‌ را افزايش‌ داد و نظام‌ آموزشي‌ را در خدمت‌ پيوند و همبستگي‌ خانوادگي‌ قرار داد نه‌ عامل‌ بيگانه‌ کردن‌ فرزندان‌ از والدين‌.

پرورش‌ معنوي‌ و ديني‌ نيز از مهم ‌ترين‌ کارکردهاي‌ خانواده‌ است‌؛ هرچند در ادبيات‌ علوم‌ اجتماعي‌ از آن‌ نامي‌ به‌ ميان‌ نمي‌ آيد؛ شايد به‌ اين‌ دليل‌ که‌ علم‌ جامعه ‌شناسي‌ صرفاً به‌ عملکرد اجتماعي‌ خانواده‌ مي ‌پردازد و پرورش‌ معنوي‌ را صرفاً در محدوده جامعه ‌پذيري‌ تحليل‌ مي ‌کند و علم‌ روان ‌شناسي‌ هم‌ حيات‌ معنوي‌ را صرفاً از دريچه آثار رواني‌ آن‌ مي ‌شناسد و شايد به‌ اين‌ دليل‌ که‌ اصولاً علوم‌ انساني‌ مدرن‌ نه‌ خواسته‌ و نه‌ توانسته ‌اند واقعيت‌ دين‌ را آن‌ گونه‌ که‌ هست‌ بشناسند. به‌ هر حال‌ پرورش‌ کودک‌ به‌ گونه ‌اي‌ که‌ با خداوند انس‌ گيرد، تدبير الهي‌ را بر هواي‌ خويش‌ مقدم‌ نمايد، واجبات‌ و محرمات‌ را پاس‌ دارد، نهال‌ اخلاص‌ را در درون‌ خود پرورش‌ دهد و به‌ دنيا به‌ منزله کشتزار آخرت‌ چشم‌ دوزد، مصاديقي‌ از پرورش‌ معنوي ‌اند. با تأسف‌ بايد اذعان‌ نمود که‌ کارکرد معنوي‌ و ديني‌ خانواده‌ نيز دچار افول‌ شده‌ و تمايل‌ به‌ ارزش‌ هايي‌ چون‌ رعايت‌ احکام‌ شرعي‌ و آشنايي‌ با معارف‌ وحياني‌ و اسوه‌ هاي‌ اخلاقي‌ و معنوي‌، جاي‌ خود را به‌ ترغيب‌ فرزندان‌ به‌ رقابت‌ بر سر عناوين‌ دنيايي‌ و افزون‌ طلبي‌ و مصرف ‌گرايي‌ داده‌ است‌ و نوعي‌ بي ‌تفاوتي‌ والدين‌ به‌ امور معنوي‌ را مي توان‌ مشاهده‌ کرد. به‌ نظر مي ‌رسد فرهنگ‌ توسعه‌ که‌ دنياگرايي‌ را مرکز توجه‌ و اهتمام‌ قرار مي ‌دهد، در اين‌ معضل‌ بي‌ تأثير نيست‌.

 

نگراني‌ امروز ما از آينده خانواده‌ در ايران‌، بيش‌ از آن‌ که‌ ناشي‌ از عملکرد والدين‌ و اعضاي‌ خانواده هسته ‌اي‌ و گسترده‌ باشد، ناشي‌ از دو چيز است‌: اول‌ گفتماني‌ که‌ حاکميت‌ آن‌ به‌ ناکارآمدي‌ و تزلزل‌ خانواده‌ مي‌ انجامد و دوم‌ اتخاذ رويکردي‌ در برنامه ‌ريزي‌ ها و سياست‌ هاي‌ نظام‌ که‌ کاهش‌ پايايي‌ و پويايي‌ خانواده‌ از نتايج‌ آن‌ محسوب‌ مي‌ گردد. چه‌ اين‌ سياست ‌ها ناشي‌ از حاکميت‌ همان‌ گفتمان‌ باشد و چه‌ ناشي‌ از ضعف‌ کارشناسي ‌هايي‌ که‌ به‌ موضوع‌ خانواده‌ به‌ مثابه حوزه مطالعاتي‌ تخصصي‌ نمي ‌نگرد و بدون‌ بضاعت‌ علمي‌ در منصب‌ تحليل‌، داوري‌ و سياست‌ گذاري‌ مي‌ نشيند.

البته نباید این نکته را فراموش کنیم که در آسيب‌ شناسي‌ خانواده‌ ايراني‌، اغراق‌ هم‌ نبايد کرد و نبايد همه‌ چيز را از دست‌ رفته‌ پنداشت‌. باوجود آن‌ که‌ خانواده ايراني‌ مسير انحطاط‌ مي ‌پيمايد، هنوز پايه ‌هاي‌ محکم‌ و قابل‌ اعتمادي‌ دارد که‌ مي ‌تواند اصلاحات‌ را پذيرا شود و در مسير ايجاد تحولات‌ شگرف‌ اجتماعي‌ قرار گيرد. بنيان ‌هاي‌ اخلاقي‌ و مذهبي‌، عاطفه عمومي‌ و وجود نگراني‌ در خانواده ‌ها که‌ زمينه همراهي‌ آنان‌ با حرکتي‌ اصلاحي‌ را فراهم‌ مي‌ سازد، از سرمايه ‌هاي‌ ماست‌؛ چنان‌ که‌ تعلقات‌ جامعه کارشناسي‌ به‌ مذهب‌، اگر در مسير تغيير نگرش‌ مثبت‌ و سازنده آنان‌ به‌ سمت‌ آفرينش‌ معادلاتي‌ در خدمت‌ تمدن ‌پردازي‌ اسلامي‌ قرار گيرد، گنجي‌ گرانبهاست‌. امروزه‌ جامعه کارشناسي‌ ايراني‌، به‌ دليل‌ تعلقات‌ اخلاقي‌ و مذهبي‌ به‌ درستي‌ نگران‌ وضعيت‌ خانواده‌ است&zw

حمايت مالي درگاه پرداخت مشاوره آنلاين
گالري تصاوير